تبلیغات
شهیدسیدمحمدسیدی

شهیدسیدمحمدسیدی

شهیدسیدمحمدسیدی:برادران و خواهران طوری باشید که الگویی برای اسلام باشید..

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ شهیدسیدمحمدسیدی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

بسم رب الشهداء والصدیقین

        باسلام ودرود بیکران الله برامام خمینی (ره) رهبر مستضعفان جهان  

     خداحافظ خداحافظ رفیقان      سفردارم برای حفظ ایران  




16 مرداد 1362 ،عملیات والفجر2 ، منطقه‌ مرزی‌ پیرانشهر - حاج‌ عمران‌ ، رمز عملیات: یا الله یا الله یا الله

درود بر رهبر کبیر انقلاب و درود بر شهیدان عصر انقلاب ، درود بر پدرومادرانی که همه حسین و زینب و فرزندانی خوب وشایسته آماده شهادت قرار دادند درود بر جوانان پاکدامن ، درود برپدر و مادر خود حاج رضاسیدی و زهرا خانم بیات که مرا خوب پرورش دادند وآماده شهادت کردند... 

برادر وخواهر مسلمان به شما می گویم الـآن وقت غیرت است، غیرت به خرج دهید گوش به حرف منافقین ندهید اگر خدای نکرده در خواب غفلت باشید هم در دنیا و هم در آخرت روسیاه خواهید شد ... 

 


وصیت نامه شهیدسیدمحمدسیدی

[ چهارشنبه 8 مهر 1394 ] [ 16:56 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]



زندگی‌اش در جمعه‌ها معنا گرفت. یک جمعه که مقارن با دحوالارض بود؛ به دنیا آمد. در جمعۀ مبعث شهید شد و جمعۀ ولادت امام حسین علیه‌السلام شاهد آرمیدنش در ایوان طلای حریم رضوی گردید. بی‌دلیل نیست که ما منتظرش باشیم تا در کنار یاران مهدی فاطمه، از اهالی رجعت باشد و جمعه‌ای دیگر در زندگی‌اش رقم بخورد.
خرداد ۱۳۳۷ در سرخس به دنیا آمد. عشق پدر به امام رضا ـ علیه‌السلام ـ او را همسایۀ امام رضا کرد. در مشهد به مدرسه رفت و درس‌های مرسوم را خواند. اهل مبارزه و ظلم ستیز بود. در دوران دبیرستان ضمن شرکت در محفل‌های انقلابی مسجد کرامت، علیه نظام طاغوت فعالیت می‌کرد. پخش نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام را با بسیج دوستانش به بهترین وجه انجام می‌داد. او این اعلامیه‌ها را از فرزند آیت الله خامنه‌ای و آیت الله طبسی تهیه می‌نمود. چند‌بار می‌خواستند بازداشتش کنند؛ اما او با زیرکی فرار می‌کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه به عنوان مسئول دفتر فرماندهی سپاه پاسداران خراسان انتخاب شد. دورۀ خلبانی را در تهران گذراند و با شروع جنگ به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت.
در جبهه نیروهای خراسانی را در تیپ ۲۱ امام رضا(ع) سازماندهی کرد و به عنوان اولین فرمانده، مسئولیت رهبری این تیپ را به عهده گرفت. شهید محمد مهدی خادم‌الشریعه و دیگر رزمندگان در چزابه آن‌قدر حماسه‌سازی نمودند که امام خمینی ره در وصف آنها در جمع رزمندگان ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرمود: «شما هم در این نبردهای بزرگی مثل نبرد آبادان و مثل تنگه چزابه و مثل بستان کاری کردید که اعجاز بود؛ اعجاز بود از باب اینکه یک جمعیت کم با عده و عُدۀ کم و با ایمان بزرگ این اعجاز را آفریدند و صدام که این کار غلط را به تخیلاتی که کرده بود انجام داد، پشیمان شده است...[۱]» محمد مهدی ۳۱ اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در عملیات بیت المقدس بهشتی شد. در ادامه سه قطعه کوتاه از زندگی این سردار اسلام که به راستی خدمتگزار شریعت اسلام ناب بود؛ می‌آید.

دیدار آخر
آخرین‌بار که به مشهد آمد؛ رفتار عجیبی داشت. با همیشه خیلی فرق می‌کرد، گویی شهادت به او الهام شده بود. از رفتارش پیدا بود از آینده باخبر است. همه وسایل اتاقش را که متعلق به خودش بود را فهرست کرد و آن چیز‌هایی که متعلق به سپاه بود را با برچسب مخصوص مشخص کرد؛ حتی لباس هایی را که از سپاه گرفته بود در کیسه ای قرار داد. بعد سفارش کرد همه آن ها را به سپاه برگردانیم.

صحبت با مادر
شب عید مبعث به مادرش زنگ زد. مادرش گفت مهدی جان شنیدم فرمانده شده‌ ای؟ گفت: مادر، من سرباز امام زمانم؛ اگر مرا قبول کند. مادر پرسید: کی بر می‌گردی؟ جواب داد بعد از فتح خرمشهر. راست می‌گفت. حرفش حرف بود. جمعه بود که بازگشت؛ روز ولادت اربابش حسین علیه‌السلام. بازگشت و در حرم امام رضا علیه‌السلام بعد از تشییع باشکوه، آرام گرفت.

عیدیِ بی‌نظیر
عید مبعث، جمعه‌ای ویژه در زندگی سردار است. از اول صبح حال و هوایش عجیب و عجیب‌تر می‌شد. نماز صبح را با حال و شوری بی‌نظیر خواند. وقت صبحانه که شد، هرچه منتظر ماندند؛ نیامد. سراغش را گرفتند و گفتند: برادر صبحانه. در جواب گفت: می خواهم صبحانه را از دست پیامبر- صلی الله علیه وآله- در بهشت دریافت کنم!
یک سیب هم به او تعارف کردند. بفرما سیب! باز هم نخورد و گفت: نه؛ دلم سیب بهشتی می‌خواهد. دیگر راحتش گذاشتند.
شجاع و جسور بود. فرماندهی او بود که لحظۀ آزادی خرمشهر را نزدیک می‌کرد. امّا حیف که خودش نبود تا آزادی خرمشهر را جشن بگیرد. رنگش روشن و روشن‌تر شده بود. در منطقۀ حسینیه بود که خمپاره به سرش بوسه‌ای زد و او را حسینی کرد و صبحانۀ بهشتی را نصیبش نمود.[2]
آری چقدر به‌جا و زیبا سروده‌اند:
عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است
دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است
تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک
سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است

مطالعه بیشتر: اولین فرمانده، حسین‌ نیّری‌، انتشارات ستاره‌ها، ۱۳۸۶.
............
پی‌نوشت
[۱]ـ صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۸۹.

 



[ چهارشنبه 30 تیر 1395 ] [ 18:22 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]



شهید از ماده شهود و شهادت؛ شهید به معنی حضور و علم و یقین ، و هم به معنی شاهد است.
شهید در لغت به معنی (گواه) است و در اصطلاح به كسی گویند كه در مجرای شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته می­شود.
شهادت از برترین واژه ­های فرهنگ اسلامی و از مقدّس­ترین مفاهیم معارف الهی است. شهادت اوج کمال انسان است، آنگاه که انسان تمام هستی خود را یکجا نثار معبود می­کند و قطره وجودش به دریای بیکران هستی مطلق می­ پیوندد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فوق کلّ ذی برٍّ برٌّ حتی یقتل فی سبیل الله، فاذا قُتِلَ فی سبیل الله فلیس فوقه برّ. [1] بالاتر از هر خیر و نیکی، خیر و نیکی وجود دارد تا انسان در راه خدا کشته شود که بالاتر از کشته شدن در راه خدا، خیر و نیکی یافت نشود».
 و همچنین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام دعا و درخواست از خداوند متعال عرضه می­دارد: «نسأل اللّه منازل الشّهداء؛[2] از خداوند جایگاه شهیدان را طلب می­کنم».

مقام شهید
شهید مصداق عینی شهادت است که با انتخاب آگاهانه و در کمال خلوص، هستی خود را یکجا به آفریدگار جهان تقدیم می­کند و به سرچشمه بقا و حیات، پیوند می­ یابد.
درک مقام شهید از توان و ظرفیت فهم ما خارج است و تنها منبع وحی الهی است که شمه­ای از این مقام را برای ما بازگو فرموده است: « و لا تقولوا لِمَن یُقتَلُ فی سَبیل اللّه اَموات بل احیاء ولکن لاتشعرون؛[بقره/ 154] برای کسانی که در راه خدا کشته می­شوند نگویید مردگانند (کلمه اموات را درباره شهدا به کار نبرید) بلکه آنها زنده ­اند، لکن شما درک نمی­ کنید».
این آیه ضمن آن که بر زنده بودن شهدا تأکید می ­ورزد، درک این مقام را از حیطه شعور و فهم بشر در این دنیا خارج می­ شمارد. در حالی که در آیه فوق از به کار بردن تعبیر اموات در مورد شهدا نهی می­کند، در آیه ­ای دیگر از پندار مرده بودن آنان نیز نهی فرموده است که نه فقط به زبان نگویید آنها مرده ­اند بلکه به دل نیز راه ندهید.
« و لا تحسبنَّ الّذین قُتِلوا فی سَبیل اللّه امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یرزقون؛ [آل عمران/169] کسانی را که در راه خدا کشته شده­اند مرده می­ پندارید، بلکه زنده ­اند و نزد پروردگارشان روزی داده می­شوند».
امام خمینی(قدّس سرّه) در این زمینه می­فرماید: « اگر نبود در شأن و عظمت شهدای معظم فی سبیل اللّه جز این آیه کریمه، که با قلم قدرت غیب بر قلب مبارک نورانی سید رسل صلی اللّه علیه و آله و سلّم نگاشته و پس از تنزل مراحلی به ما خاکیان صورت کتبی آن رسیده است، کافی بود که قلم ­های ملکوتی و مُلکی شکسته شود و قلب­ های ماورای اصفیاءاللّه از جولان در حول آن فرو بسته شود. ما خاکیان محجوب یا افلاکیان چه دانیم که این «ارتزاق عند الرّب شهدا» چی است. چه بسا مقامی باشد که خاص مقربان درگاه او جلّ و علا و وارستگان از خود و ملک هستی باشد، پس مثل من وابسته به علائق و وامانده از حقایق چه گویم و چه نویسم، که خاموشی بهتر و شکستن قلم اولی است.» [3]
امام خمینی همچنین پیرامون نکاتی از همین آیه می­فرماید: « در این آیه کریمه بحث در زندگی پس از حیات دنیا نیست که در آن عالم همه مخلوقات دارای نفس انسانی به اختلاف مراتب از زندگی حیوانی و مادون حیوانی تا زندگی انسانی و مافوق آن زنده هستند، بلکه شرف بزرگ شهدای در راه حق، «حیات عند الرّب» و ورود در «ضیافة اللّه» است.
این حیات و این ضیافت را با قلم­ های شکسته­ ای مثل قلم من نمی­توان توصیف و تحلیل کرد، این حیات و این روزی غیر از زندگی در بهشت و روزی در آن است. این لقاء اللّه و ضیافة اللّه می­باشد. آیا این همان نیست که برای صاحبان نفس مطمئنه وارد است «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی» که فرد بارز آن سید شهیدان سلام اللّه علیه است».  [4]
« از شهدا که نمی­شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه مستانه­ شان و در شادی وصول­شان «عند ربّهم یرزقون»اند، و از «نفوس مطمئنه­ای» هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» پروردگارند. اینجا صحبت از عشق است و عشق؛ و قلم در ترسیمش بر خود می­شکافد». [5]
درباره مقام شهید احادیث بسیاری از معصومین علیهم السلام نقل شده است که در اینجا به مواردی از آنها اشاره می­شود.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: « ان اللّه کتب القتل علی قومٍ و الموت علی آخرین و کلّ آتیةٌ منیّتُه کما کَتبَ اللّه لَه فَطوبی للمجاهدین فی سبیل اللّه و المقتولین فی طاعته؛ [6] خداوند برای گروهی کشته شدن و برای گروهی دیگر مرگ را مقرر فرموده است و هر کدام به اجل مقرر خود به آنگونه که خدا مقدّر فرموده می­رسند. پس خوشا به حال مجاهدان در راه خدا و کشتگان در راه اطاعتش».
امام زین العابدین علیه السلام از قول جدش رسول اللّه(ص) می­فرمود: « ما من قطرةٍ احبُّ الی اللّه عزّ و جلّ من قطرة دمٍ فی سبیل اللّه؛ [7] هیچ قطره­ای در پیشگاه خداوند محبوب­تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته می­شود، نیست».
از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود: « ...و اول من یدخل الجنة شهید؛ [8] اول کسی که وارد بهشت می­شود، شهید است».
امام صادق علیه السلام از طریق پدرانش از جدش رسول اللّه(ص) نقل فرموده:« ثلاثة یشفعون الی اللّه یوم القیامة فیفشَفِّعُهم الانبیاء ثم العلماء ثمّ الشهداء؛ [9] سه گروه روز قیامت شفاعت می­کنند و شفاعت آنان مورد پذیرش خداوند قرار می­گیرد: انبیاء، علما، و شهداء».
همچنین از پیغمبراکرم(ص) نقل شده که فرمود: « یشفع الشهید فی سبعین فی اهله؛ [10] شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند».
امام خمینی درباره شفاعت می­ فرماید: «جلوه شفاعت شافعان در این عالم، هدایت، آنها است و در آن عالم، باطن هدایت شفاعت است. تو از هدایت اگر بی ­بهره شدی از شفاعت بی ­بهره ­ای و بهر قدر هدایت شوی شفاعت شوی ». [11]
با توجه به معنی شفاعت و رابطه آن با هدایت در این دنیا و نقشی که شهدا در امتداد انبیاء و علماء برای هدایت مردم ایفا می­ کنند، جایگاه رفیع شهدا را می­توان دریافت. اگر در حدیث اخیر سخن از شفاعت هفتاد نفر از اهل شهید آمده است اولاً کلمه هفتاد ظاهراً اشاره به کثرت است و وسعت دائره شفاعت شوندگان در آخرت وابسته به دائره هدایت شوندگان از شهادت شهید در این دنیا است و ممکن است شهادت شهیدی مانند امام حسین علیه السلام منشأ هدایت میلیون­ها میلیون انسان در این دنیا و شفاعت آنان در آخرت شود. ثانیاً به کاربردن تعبیر اهل در حدیث مزبور اشاره به اهلیت شفاعت شوندگان دارد که با نظر امام خمینی مبنی بر تطابق بین ظاهر و باطن شفاعت همسو می ­باشد. آن چنان­که شفاعت حضرت نوح در مورد پسرش به درگاه خداوند پذیرفته نشد به دلیل آن که در فرهنگ قرآن  «انه لیس من اهلک؛ [هود/46] او اهل حضرت نوح نبود».

سلام و زیارت كردن شهدا
    در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است كه رسول اكرم(ص) در روز احد بالای سر «مصعب بن عمیر» ایستاد و برای او دعا كرد و سپس گفت: رسول خدا گواهی می‌دهد كه شهدا شاهدان من نزد خدا در روز قیامت هستند. بیایید وایشان را زیارت كنید، بر اینان سلام كنید كه سوگند به آنكه جانم در دست اوست، هیچ كس نباشد كه بر آنها سلام كند، الا اینكه جوابش را می‌دهند و آنها از میوه‌های بهشتی و هدایای آن روزی داده می‌شوند. [حج/58-59]
این حدیث بر زنده بودن شهدا و بر رزق و لزوم زیارت آنان دلالت دارد. و در قرآن كریم نیز آمده است: [12]
آنانكه در راه رضای خدا، از وطن هجرت نمودند و در راه دین خدا كشته شدند و یا مرگشان فرا رسید، البته خداوند، رزق و روزی نیكویی در بهشت ابد نصیبشان می‌گرداند و همانا خداوند بهترین روزی‌دهندگان است. خداوند به آنان در بهشت منزلی عنایت كند كه بسیار به آن راضی و خشنود باشند.
    در این آیات پس از اینكه از رزق و روزی شهدا با نام رزق نیكو یاد می‌كند جایگاه آنان را در بهشت معرفی و آن را مقام رضوان و رفیع می‌داند. حقیقت رزق شهدا در جهان دیگر بر ما پوشیده است؛ لیكن می‌دانیم كه رزق آنها از جانب خداست.

آمرزش گناهان شهید
در قرآن كریم درباره بخشش گناهان شهید چنین آمده است.
فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فی‏ سَبیلی‏ وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ. [آل عمران/195]
آنان كه از وطن خود هجرت كردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج كشیدند، جهاد كردند و كشته شدند، همانا بدی های آنان را می­پوشانیم و آنان را به بهشت­ هایی كه از زیر درختان آن نهرهای آب، جاری و روان است، داخل می­ كنیم و این پاداشی است از جانب خدا و پاداشی كه از جانب خدا باشد نیكوست.   در این آیه اشاره شد كه خداوند همه بدی ­های كشته شدگان در راه خدا را نادیده می­ گیرد و بعلاوه از جانب خود به آنان نیكوترین پاداش را عطا می­كند.
در همین رابطه احادیثی نیز ذكر شده است كه به برخی از آنها اشاره می­ نمائیم.
 قال النبی(ص) : فاذا ودَّعهم اهلوهم بكت علیهم الحیتان و البیوت، تخرجون من ذنوبهم كما تخرج الحیة من سلخها. [13]
چون رزمندگان با اهل و خانواده خود خداحافظی كنند، ماهی ­ها و خانه­ ها، بر آنها می­ گریند و از گناهان خود خارج می­شوند، همانگونه كه مار، از پوست خود خارج می­شود.
و در حدیث دیگری پیامبر شش خصلت را برای شهیدان ذكر نمودند اولین خصلت این بود كه : اولین قطره خونی كه از شهید بر زمین ریخته می­شود گناهانش بخشیده و آمرزیده می­ گردد. كه این لفظ در احادیث دیگری هم تكرار شده است.
امام صادق(ع) نیز در روایتی می­فرمایند: من قتل فی سبیل الله لم یعرفه الله من سیئاته. [14] یعنی كسی كه در راه خدا به شهادت نائل شود، هیچ یك از گناهان و بدی­هایش به او ارائه نخواهد شد یعنی از همه آنها چشم پوشی خواهد شد. 
در تفسیر آیه ان لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. [آل عمران/170]
نیز آورده اند كه به شهیدان بشارت می­دهند كه از گناهان گذشته خوفی نداشته باشند. زیرا خداوند گناهان­شان را با شهادت پاك می ­سازد.
در حدیثی دیگر از پیامبر(ص) سوال شد كه چرا شهید مورد آزمایش و سوال واقع نمی­شود؟ پیامبر(ص) فرمود زیرا شهید در زیر برق شمشیر آزمایش خود را به پایان رسانده است.

فضائل شهید
1-  شهادت آرزوی اولیاء
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود :قسم به آنكه جانم به دست اوست((اگر نبود اینكه جمعی از مومنین خوش ندارند)) دوست داشتم كه در راه خدا نه یكبار و دوبار، كه چندین بار زنده گشته و بار دیگر كشته گردم. [15]
2- روزی شهادت
حضرت علی علیه السلام فرمود :خدایا، ای پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پیروز گرداندی، از ستم و تجاوز دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پیروز شدند، شهادت را روزیمان فرما و از فتنه بازمان دار. [16]
3-  فرجام سعادت و شهادت
حضرت علی علیه السلام فرمود :من از خدا به گشایش رحمت و بزرگی قدرتش(بر آنكه هر چه بخواهد عطا می­كند) می­خواهم كه پایان زندگی من و تو را به نیك­بختی و شهادت قرار دهد. [17]
4- شهادت در راه خدا
حضرت علی علیه السلام در دعای خود به هاشم بن عتبه فرمودند :خداوندا، شهادت در راهت را و همراهی با پیامبرت را به او روزی كن. [18]
5-  همسایگی با شهدا
حضرت امام علی علیه السلام فرمود :از خداوند جایگاه شهیدان و زندگی با سعادتمندان و همراهی با پیامبران را طلب می كنم. [19]
6- عشق به شهادت
حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمود :پس بخدا قسم من بر حقّم و دوستدار شهادت. [20]
7- امید شهادت در جبهه
حضرت امام علی علیه السلام فرمود :به خدا قسم اگر آرزوی شهادت را در پیكار با دشمن نمی­داشتم،(كه ای كاش زودتر فراهم آید) بر مركب خود سوار می­شدم و از میان شما كوچ می­كردم و تا باد شمال و جنوب بوزد(برای همیشه) در جستجوی شما نمی­پرداختم. [21]



ادامه مطلب

[ دوشنبه 3 خرداد 1395 ] [ 14:10 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]




[ سه شنبه 18 اسفند 1394 ] [ 09:31 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]



وصیت حقیقی من مجموعه زندگی من است. به همه‌چیزهایی که گفته‌ام و توصیه‌هایی که داشته‌ام در رابطه با اسلام و امام با انقلاب تأکید می‌نمایم.
به کسی تکلیف نمی‌کنم ولی گمان می‌کنم اگر تمام جریان زندگی مرا به‌صورت کتاب درآورند برای دانش‌آموزان مفید باشد.[۱]"

اینها جملاتی از آخرین وصیت‌نامه شهید رجایی است که تنها بیست روز قبل از شهادت خویش نوشته است. همان طور که در آخرین وصیت خویش گفته برگ برگ و لحظه لحظه زندگی‌اش وصیت او و درس‌هایی برای ماست. ازاین‌جهت باید اوراق زندگی این شهید بزرگ را مرور کنیم تا از راه به بیراهه نرویم...


ادامه مطلب

[ یکشنبه 18 بهمن 1394 ] [ 15:10 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]



دوری از دوستان سخت است و سخت‌تر آن هنگامی است که دوست مسجدی‌ات را دیگر نبینی. دوستی که عادت کرده بودی در صف‌های نماز جماعت با او گرم بگیری و اگر حال نداشتی نمازهای صبح به مسجد بروی، می‌دانستی که او آنجاست و دست دعا به‌سوی آسمان بلند کرده و تو را هم فراموش نمی‌کند.
دوری از دوستان سخت است و سخت‌تر آن هنگامی است که قرار هفتگی‌ات با او شرکت در نماز جمعه باشد. نماز وحدت و بصیرت. بله دوری از یک رفیق هیئتی سخت است. رفیقی که کارهای یک هیئت را به دوش می‌کشید و در مسیر امام غریبش حسین علیه‌السلام از جانش خرج می‌کرد و چه زیبا بر پیراهن عزای حسین نقش زده بود: البلاء للولاء; بلاها برای عاشقان است.
چه دوستی را از دست دادیم. دوستی که جوانان یک محل را همدل و هم‌زبان می‌کرد. آن چیزی که خیلی‌ها راهش را نمی‌دانستند و او خوب می‌دانست. آری همگان او را دوست داشتند و او نیز همگان را با خدا آشتی می‌داد.
آری اگر با او هم مسیر کربلا می‌شدی و گام‌های او را از نجف تا کربلا دیده بودی می‌دانستی این قدم‌ها سال‌هاست تنها راهی گنبد و بارگاه حسینی نیست؛ این قدم‌ها تنها و تنها به‌سوی شهادتی حسین مانند درحرکت است. گام‌هایی تا شهادت و تکرار یک آرزو.
داستان این پاها عجیب است. پاهایی که یک بسیجی را برای دفاع از ولایت به صحنه می‌کشد و مقابله با مزدوران فتنه‌گر ۸۸ را وظیفه خود می‌داند هرچند که زخمی هم شوند. داستان پاهایی که راه نجف تا کربلا را با جنون پیموده، داستان پاهایی که خانه و  زندگی او را زمین‌گیر نکرد. داستان پاهایی که او را پای تخته کشاند تا بنگارد:

هرکس مهر امام خمینی و مقام معظم رهبری را در دل نداشته باشد مطمئن باشد اگر در زمان یکی از امامان معصوم هم باشد مهر آنها را در دل نخواهد داشت.[۱]

عجیب است این پاها و عجیب تاریخ این نوشته است؛ ۹۴/۱۰/۱۲ تنها ۱۰ روز قبل از شهادت! نوشته‌ای که صداقت آن را با خون سرخ امضا کرد و به ما راه را نشان داد. آری او خون سرخ خود را داد تا راه را برای ما روشن کند. تا حجت را بر ما تمام نماید. تا دیگر بهانه‌ای نداشته باشیم.
این جملات است که خط پایانی بر روحانیت هراسی‌ها و اسلام ستیزی‌ها شده و نقشه‌های دشمنان ولایت فقیه را نقش بر آب می‌سازد و شجاعت‌های آنان است که چون خورشیدی راهنمای همه ما گردیده؛ راهی از جنس بصیرت، ولایت و عشق. 
و من دیگر باید بگویم: دوست دلاورم پیامت دریافت شد.

---------------
[۱]- عكس/ آخرین یادگاری مدافع حرمی که ۲ روز قبل به شهادت رسید.




[ پنجشنبه 8 بهمن 1394 ] [ 09:13 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]



عملیات که نمی شد جا به جایی که صورت نمی گرفت حوصله مان از بیکاری سر می رفت نه تیروترکشی نه شهید ومجروحی نه سروصدایی یکنواخت وآرام صدای همه درمی آمد :

نه جلو می رویم نه عقب برمی گردیم ، این چه جور جنگی است ؟ بعضی دست به سوی آسمان بلند می کردند و می گفتند:

اللهم ارزقنا ترکش ریزی،آمبولانس تیزی، بیمارستان تمیزی، غذاها و کمپوتهای لذیذی و... بقیه آمین می گفتند...


[ شنبه 3 بهمن 1394 ] [ 10:15 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]




سید علی اقبالی دوگاهه زادهٔ ۷ مهرماه ۱۳۲۸ اهل رودبار جوان ترین استاد خلبان و سرلشکر نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود.

سید على اقبالى زادهٔ ۷ مهرماه ۱۳۲۸ محله دوگاهه پایین‌بازار رودبار گیلان بود. سید على اقبالى مدرک دیپلم خود را از دبیرستان امیرکبیر تهران گرفت و در ۱۳ آذرماه ۱۳۴۶ به استخدام نیروی هوایی شاهنشاهی ایران درآمد.

وی پس از گذراندن آموزش‌های تخصصی و مهارت‌های فنی و انجام پرواز مقدماتی با هواپیمای پاپ و اف-۳۳ در دانشکده پرواز، در ۲۵ مرداد ۱۳۴۷ برای تکمیل دوره خلبانی به پایگاه هوایی ویلیامز شهر فنیکس ایالت آریزونای آمریکا فرستاده شد.

پس از بازگشت از این دوره، دوگاهه در ۴ بهمن ۱۳۴۸ به عنوان افسر خلبان شکاری تاکتیکی نیروی هوایی شاهنشاهی ایران فعالیت خود را آغاز نمود.

در سال ۱۳۵۳ سروان اقبالى جهت گذراندن دوره کارشناسی تفسیر عکس‌های هوایی و مدیریت اطلاعات و عملیات هوایی دوباره به امریکا فرستاده شد.[۱]

وی در طی دوران فعالیتش مسئولیت‌هایی در پایگاه‌های بوشهر، دزفول، تبریز و ستاد نیروی هوایی تهران داشت و همچنین سرپرست پست‌های راهبردی معلم خلبانی، رئیس شعبه اطلاعات و عملیات فرماندهی گردان ۲۳ شکاری و در معاونت طرح و برنامه نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران افسر ناظر اجرای طرح‌های عملیاتی بود.[۲]

اقبالى در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرده و صاحب یک پسر بود.

سرگرد خلبان سید على اقبالى پس از انقلاب اسلامی بعد از آغاز جنگ ایران و عراق، با انجام پروازهای شناسایی و آموزشی، داوطلبانه به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست.[۳]

آخرین عملیات

سرگرد اقبالى در ۱ آبان ۱۳۵۹ در یک ماموریت برون‌مرزی به عنوان لیدر با هدف بمباران یکی از سایت‌های رادار شهر موصل اعزام شد. دو فروند هواپیمای اف-۵ پس از رسیدن به منطقه و عدم مشاهده هدف نخست برای بمباران پادگان العقره در حوالی پایگاه هوایی کرکوک به عنوان هدف دوم، تغییر مسیر دادند. پس از بمباران این پادگان، در راه بازگشت هواپیمای وى مورد اصابت موشک قرار گرفت و در ۳۰ کیلومتری شرق موصل پس از اجکت، سقوط کرد.

پس از سقوط هواپیمای وی و دستگیری استاد خلبان ٣١ ساله در عراق، بدستور موکد صدام حسین مبنی بر برخورد شدید با خلبانان و فرماندهانی که لیستشان در فهرست سیاه ارتش عراق بود بدلیل ضربات مرگباری که این خلبان به نیروهای عراقی وارد اورده بود توسط یگانهای بعثی در محل استقرار نیرو‌ها، با طناب به دو جیپ بسته شده و بدنش را به دو نیم کرده آنگاه نیمی را در گورستان محافظیه شهر نینوا و نیمه دیگر آن را در قبرستان زبیر شهر موصل به خاک سپردند. پس از ۲۲ سال و با پیگیری کمیته جستجوی اسرا و مفقودین و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، در پنجم مرداد سال ۸۱ بازمانده پیکر سید علی اقبالی دوگاهه به ایران بازگشت و در قطعه شهدای جنگ ایران و عراق بهشت زهرا به خاک سپرده شد.[۴][۵]


  1. پرش به بالا سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی
  2. پرش به بالا همشهری آنلاین-خلبانی که صدام دستور داد به دو نیمش کنند
  3. پرش به بالا خبرگزاری فارس-صدام به خون اقبالی تشنه بود
  4. پرش به بالا مشرق-جوانترین استاد خلبان ایرانی
  5. پرش به بالا نویدشاهد-جوان ترین استاد خلبانی ارتش چگونه کشته شد؟


[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 15:40 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]


امام خمینی (ره) : خانواده شهداء چشم و چراغ این ملت هستند.


                             بسم رب الشهداء والصدیقین

چشم ها همه گریانند، برای از دست دادن مادری مهربان و دلسوز ،اما یک نفر هست که در این میان سر از پا نمی شناسد و در دروازه بهشت منتظر ورود مادر می باشد تا به حکم الهی بهشت را از قدوم مادر گرانقدرش پرکند.

شهید سیدمحمدسیدی با آغوشی باز پذیرای مادری است که پس از سی سال فراق به وصالی شوق انگیز می رسند.

دوستان گلم برای شادی روح این مادر مهربان ودلسوز طرح ختم صلوات  برگزار می شود . منتظر هدایای معنوی شما عزیزان به روح این مادر بزرگوار هستیم.

لطفا تعداد صلواتهای خود را در پیامتان ذکر کنید تا ثبت شود.


[ پنجشنبه 30 مهر 1394 ] [ 08:48 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]


حجت الاسلام دانشمند : اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان.این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم .

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟

گفتم : کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ، بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی آقا می خواهند بیایند ، ما هم تبریک می گوییم . و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به آقا سید علی آقا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .آقا خیلی گریه کرد .

حجت الاسلام دانشمند : مظلوم است آقا . یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ، لااقل گره بر گره نیاندازیم .این واقعاً ظلم است ، خدا نمی بخشد .در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است . افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید . در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ، ایران مرکز شیعه است ، دل امام زمان به شما بسته شده و امید امام به شماست .



[ پنجشنبه 30 مهر 1394 ] [ 08:34 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]


یه روز  یه ترکه…
یه روزی یه عربه…
یه روزی یه قزوینیه…

یه روزی یه آبادانیه…
یه روزی یه اصفهانیه…
یه روزی یه شمالیه…
یه روزی یه شیرازیه…

مثل مرد جلو دشمـــــن وایسادن تا کسـی نگـاه چپ به خاکــــــ و نامـوسمون نکنه

 

لــــره………..بروجردی بود
ترکــــه……… مهدی باکری بود
عربــــــه……… علی هاشمی بود
قــــــزوینیه…… عباس بابایی بود
آبادانیـــــه……. طاهری بود


اصفهانیـــــــه….. ابراهیم همت بود

شمالیه……. شیرودی بود

شیرازیه…… عباس دوران بود

مشهدیه …….کاوه بود

مرد واقـــــعی اینا بودن

شادی روح همه مردای بـی ادعــای وطنـمون صلـواتــــــــ



[ یکشنبه 19 مهر 1394 ] [ 14:13 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]


غاده جابر دختر متمول لبنانی که همسر شهید چمران شد، گفته‌ها و ناگفته‌های زیادی از زندگی با این مرد جهاد و شهادت و عرفان دارد. بازخوانی صحنه‌هایی از زندگی او می‌تواند برای ما در ضمن جذاب بودن، آموزنده نیز باشد. جلد اول سری کتاب‌های نیمه پنهان ماه به بررسی این زوج پرداخته است. کتابی که به همت حبیبه جعفریان به رشته تحریر آمده و یکی از کتاب‌های پرفروش و پرتیراژ این سری کتاب است. در این نوشتار به چند صحنه از زندگی شهید چمران و همسرش غاده می‌پردازیم.

شمع، غاده و چمران
همیشه فکر می‌کرد چمران آدم دل‌سختی باشد. اصلاً فکر نمی‌کرد بتواند او را ببیند. حضرت حجت‌الاسلام ـ امام‌جمعه صور ـ برای عیادت پدرش به خانه غاده می‌رود و به هنگام خروج یک تقویم از سازمان امل به غاده هدیه می‌دهد. در این تقویم دوازده نقاشی بود. شب هنگام وقتی غاده به تقویم نگاه می‌کند نظرش به یک نقاشی زیبا با یک دنیا حرف می‌افتد؛ شمعی که بین یک سیاهی نوری کوچک و کوتاه بود. زیر آن نوشته‌شده بود: «من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسی که به دنبال نور است این نور هرچه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.» این نقش و این جمله غاده را به گریه انداخت و سؤال اینجا بود که نمی‌دانست نقاشی را چه کسی کشیده است؟

امربه‌معروف با یک هدیه
غاده بی‌حجاب بود و می‌دانست به خاطر همراهی با چمران، افراد زیادی به دکتر خرده می‌گیرند و او را تحت‌فشار قرار می‌دهند. او تعریف می‌کند: «در یکی از سفرهایی که به روستاها می‌رفت، همراهش بودم. داخل ماشین هدیه‌ای به من داد - اولین هدیه‌اش به من بود و هنوز ازدواج‌نکرده بودیم - خیلی خوشحال شدم و همان‌جا باز کردم و دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گل‌های درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد و به شیرینی گفت: «بچه‌ها دوست دارند شما را با روسری ببینند.» از آن وقت روسری گذاشتم و مانده. من می‌دانستم بچه‌ها به مصطفی حمله می‌کنند که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می‌آوری موسسه، اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می‌کرد - خودم متوجه می‌شدم - مرا به بچه‌ها نزدیک کند. می‌گفت: «ایشان خیلی خوبند. این طور که شما فکر می‌کنید نیست. به خاطر شما می‌آیند موسسه و می‌خواهند از شما یاد بگیرند. ان‌شاءالله خودمان یادش می‌دهیم.» نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آن‌چنانی‌اند. این‌ها خیلی روی من تأثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم‌به‌قدم جلو برد، به اسلام آورد. نُه ماه ... نُه ماه زیبا باهم داشتیم و بعد ازدواج کردیم.

خواستگاری عجیب با مهریه‌ای عجیب‌تر
مادر غاده به چمران می‌گوید: «شما می‌دانید این دختر که می‌خواهید با او ازدواج کنید چطور دختری است؟ این، صبح‌ها که از خواب بلند می‌شود هنوز رفته که صورتش را بشوید و مسواک بزند، کسانی تختش را مرتب کرده‌اند، لیوان شیرش را جلو در اتاقش آورده‌اند و قهوه آماده کرده‌اند. شما نمی‌توانید با مثل این دختر زندگی کنید، نمی‌توانید برایش مستخدم بیاورید این‌طور که در خانه‌اش هست.» مصطفی خیلی آرام گوش داد و گفت: «من نمی‌توانم برایش مستخدم بیاورم، اما قول می‌دهم تازنده‌ام، وقتی بیدار شد تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را روی سینی بیاورم دم‌تخت.»
کار به‌سختی پیش می‌رود و چمران اصرار دارد حتماً رضایت خانواده غاده تأمین شود که بالاخره غاده آنها را راضی می‌کند. مهریه‌اش را هم تعیین می‌کند: یک جلد کلام‌الله مجید و تعهدی که از داماد گرفت؛ تا غاده را در راه تکامل و اهل‌بیت و اسلام هدایت کند. این اولین عقدی بود که در صور، عروس چنین مهریه‌ای را طلب می‌کرد. برای همه عجیب بود؛ فامیل‌ها و مردم.

هزار و سیصد سال ظلم
هر بار که سوار ماشین قراضه غاده می‌شد و از این روستا به آن روستا می‌رفت؛ وسط جاده با دیدن بچه‌هایی که کنار جاده نشسته‌اند و گریه می‌کنند، پیاده می‌شد و با دستمال صورتشان را پاک می‌کرد. آنها را در آغوش می‌گرفت و بوسه‌بارانشان می‌کرد. وقتی کودک آرام می‌گرفت؛ تازه وقت گریه‌های خودش بود. دفعه اول غاده فکر می‌کند این بچه‌ها را می‌شناسد. از مصطفی می‌پرسد و او می‌گوید: «نه، نمی‌شناسم. مهم این است که این بچه یک شیعه است. این بچه هزار و سیصد سال ظلم را به دوش می‌کشد و گریه‌اش نشانه ظلمی است که بر شیعه علی رفته.»

نماز شب‌های مصطفی
وسط شب که مصطفی برای نماز شب‌بیدار می‌شد، غاده طاقت نمی‌آورد، می‌گفت: «بس است دیگر. استراحت کن، خسته شدی.» و مصطفی جواب می‌داد: «تاجر اگر از سرمایه‌اش خرج کند، بالاخره ورشکست می‌شود، باید سود دربیاورد که زندگی‌اش بگذرد. ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم ورشکست می‌شویم.» اما غاده که خیلی شب‌ها از گریه‌های مصطفی بیدار می‌شد کوتاه نمی‌آمد، می‌گفت: «اگر این‌ها که این‌قدر از شما می‌ترسند بفهمند این‌طور گریه می‌کنید... مگر شما چه معصیت دارید؟ چه گناه کردید؟ خدا همه‌چیز به شما داده، همین‌که شب بلند شدید یک توفیق است.» آن‌وقت گریه مصطفی هق‌هق می‌شد، می‌گفت: «آیا به خاطر این توفیق که خدا داده او را شکر نکنم؟»

همسرش را به خدا سپرد.
غاده به ایران آمد. همسر وزیر بود و در خانه‌ای که فقط یک اتاق در زیرزمین نهاد ریاست جمهوری بود، زندگی می‌کرد. شاید هیچ همسر وزیری چنین زندگی را تجربه نکرده باشد. اما چمران اهل خانه‌نشین شدن نبود. به دل دشمن می‌زد. غاده می‌گوید: در اهواز با مرگ روبرو بودم و آنجا برای من صد سال بود. خیلی وقت‌ها دو روز یا چهار روز از مصطفی خبر نداشتم، پیدایش نمی‌کردم و بعد برایم یک کاعذ کوچک می‌آمد که «اَترُکُکِ لله» (در پناه خداست که ترکت می‌کنم). در لبنان هم این کار را می‌کرد، آنجا قابل‌تحمل بود. ولی یک بار در سردشت بودم، فارسی بلد نبودم، وسط ارتش، جنگ و مرگ، یک کاغذ می‌آید برای من «اَترُکُکِ لله» و می‌رفت و فقط من منتظر گوش کردن این‌که بگویند مصطفی تمام شد. همه وجودم یک گوش می‌شد برای تلقی این خبر و خودم را آماده می‌کردم برای تمام شدن همه‌چیز.

و در ۳۱ خرداد وقتی آمبولانس جسم بی‌رمق شهید چمران را از سوسنگرد به‌طرف اهواز می‌برد، ترکش‌ها کار خود را به اتمام رساندند و عروج ابدی چمران آغازیدن گرفت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

------------


ادامه مطلب

[ یکشنبه 12 مهر 1394 ] [ 08:04 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]



   


سید محمد سیدی، ملایر اسفندماه 42 در این زمان به دنیا آمد و در تاریخ 16 مردادماه1362 در پیرانشهر به شهادت رسید . جوانی که در سن 20 سالگی از زمین به آسمان پرواز کرد . خاطره تمام این پروازها عزیز و یادشان گرامی است ... 

16مرداد سالروز شهادت شهید سیدمحمدسیدی فرمانده "قرارگاه مرید شهداء" گرامی باد . 

منتظر هدایای معنوی شما عزیزان به این شهید بزرگوار هستیم. 

                                                  اللهم عجل لولیک الفرج





[ جمعه 16 مرداد 1394 ] [ 17:09 ] [ مریدشهداء ]

[ نظرات() ]